˜˜”*°•. ˜”*°••••••°*”˜ .•°*”˜˜”*°• پست ثابت˜˜”*°•. ˜”*°••••••°*”˜ .•°*”˜˜”*°•

welcome to my weblog

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

گویند خدا همیشه با ماست  ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥  ای غم نکند خدا تو باشی


ناشیانه گفتم دوستت دارم که لاشیانه ترکم کردی

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

سلام به همه ی دوستای گلم

خیلی ممنون که به من سر زدید

امیدوارم خوشتون بیاد

نظر یادتون نره

این لوگوی منه

دوستایی که با تبادل لینک موافقن

لوگومو بزارن تو وبشون

بعد بگن که لینک کنم

دوستون دارم






دختر و پسر که روزي همديگر را باتمام وجود دوست داشتن

بعد از پايان ملاقاتشون با هم سوار يه ماشين شدند

و آروم کنارهم نشستن

دخترميخواست چيزي را به پسر بگه ولي روش نميشد

 پسر هم کاغذي را آماده کرده بود

که چيزي را که نميتوانست به دختر بگويد در آن نوشته شده بود

پسر وقتي ديد داره به مقصد نزديک ميشه کاغذ را به دختر داد

دختر هم از اين فرصت استفاده کرد و حرفش را به پسر گفت

که شايد پس از پايان حرفش 

پسر از ماشين پياده بشه و ديگه اون را نبينه

دختر قبل از اين که نامه ي پسر را بخواند

به اون گفت :ديگه از اون خسته شده

ديگه مثل گذشته عشقش را نسبت به اون از دست داده

و الان پسری پيدا شده که بهتراز اونه

پسر در حالي که بغض تو گلوش بود

و اشک توي چشماش جمع شده بود

با ناراحتي از ماشين پياده شد

در همين حال ماشيني به پسر زد و پسردرجا مــُرد

دختر که با تمام وجود در حال گريه بود

ياد کاغذي افتاد که پسر بهش داده بود

وقتي کاغذ رو باز کرد پسر نوشته بود


♥

♥

♥

♥

اگــه يــه روز تــرکــم کـنــي ميــميــرم

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

کسی هست آغوشش♥ را

شانه ♥ هایش را

به من قرض بدهد 

تا یک دل سیر گریه♥ کنم؟

بدون هیچ حرف♥ و سوال♥ و جواب♥ و دلداری♥ و نصیحتی ♥


♥فقط آغوش عشقت♥ 

از تو باید میگذشتم

 

سلام بچه ها

فکر کنم 7_8 سال پیش بود

عاشق این آهنگ بودم

صبح تا شب گوشش میدادم

خدایی دورانی بودا

خیلی فکر میکردم اهنگه یادم بیاد

تا دانلودش کنم

چند ماهی بود

دیشب یهو یادم اومد

یعنی دهنم صاف شد تا دانلود کردم

میزارمش تو ادامه مطلب

بی انصافیه دانلود نکنین

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

از تو بايد ميگذشتم

ولي افسوس نتونستم

تو عروسک بودي و من

آخر قصه دونستم

تو وجود خالي تو

جز دروغ هيچي نديدم

کاش ميشد به اين حقيقت

پيش از اينها ميرسيدم

سوختمو سوختمو ساختم

هر چي داشتم به پات باختم

کاش تورو از روز اول

مثل امروز ميشناختم

آخه عشق يعني شکستن

عاشقانه سر سپردن

دل سپردن به سرابه

در سکوت خويش مردن
.................................
يه روزي يه روزگاري
 
حرف بين ما نگاه بود 

عشقو نقاشي ميکرديم

نقش ما خورشيدو ماه بود

بعد از اون واژه نوشتيم

جمله مون ستاره چين بود

مثل دريا آبي بوديم

معني زندگي اين بود

سوختمو سوختمو ساختم

هر چي داشتم به پات باختم

کاش تورو از روز اول

مثل امروز ميشناختم

آخه عشق يعني شکستن

عاشقانه سر سپردن

دل سپردن به سرابه

در سکوت خويش مردن
ادامه نوشته

عشق تا بی نهایت

 

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست

میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه

هر چی منتظر شدن برنگشته

در و هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره

داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه

مامان بابای دختره پشت در داد میزنند

مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟

آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه

میرند تو میبینن مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده

لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند

کنار دست مریم یه کاغذ هست

یه کاغذی که با خون یکی شده

بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه

با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم

آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه

کاش منو تو لباس عروسی می دیدی

مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟

علی جان دارم میرم

دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم

دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم

ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم

دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟

!گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟

علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟

داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟

کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه

کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند

علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت

حالا که چشمام دارند سیاهی میرند

حالا که همه بدنم داره می لرزه

همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟

روزی که دلامون لرزید، یادته؟

روزای خوب عاشقیمون، یادته؟

نقشه های آیندمون، یادته؟

علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم

پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون

که اگه دوسش داری تنها برو سراغش

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری

یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی

!گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه

می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم

هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب

که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو 

تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد

چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت

ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ

 پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم

نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه

همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام

وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان

عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده

...می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام

پدر مریم نامه تو دستشه کمرش شکسته

بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه

سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده

که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه

صورتش با اشک یکی شده بود

نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود

هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند

سکوتی که فریاد دردهاشون بود

پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم

اومده بودکه بگه پسرش به قولش عمل کرده

ولی دیر رسیده بود

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

...تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام

دوست می دارم

...تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام 

دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم

و برفی که آب می شود

و برای نخستین گناه

...تو را به خاطر دوست داشتن

دوست می دارم

...تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم

دوست می دارم

بیاید قدر عشقو بدونیم

http://dellshekaste1369.persiangig.com/image/weblog/9f40a8c29f2c27960c93548b4656ed8b-300%20copy.jpg

خیلی طولانیه این داستان

اما ارزششو داره

پسر : ضعیفـﮧ دلموטּ برات تنگ شده بود " اومدیم زیارتت ڪنیم!

دختر:تو باز گفتے ضعیفـﮧ ؟
...
پسر:خب منزل بگم چطوره ؟

دختر:وااااے از دست تو !!

... پسر:باشـﮧ باشـﮧ ویڪتوریا خوبـﮧ ؟

دختر:اه اصلا باهات قهرم!!

پسر:باشـﮧ بابا " تو عزیز منے خوب شد؟ آشتے؟

دختر:آشتے " راستے گفتے دلت چے شده؟؟

پسر:دلم!؟ آها از دیشب تا حالا یڪم پیچ میده!!

دختر:واقعا ڪـﮧ!

پسر:خب چیـﮧ ؟ نمیگم مریضم اصلا " خوبـﮧ ؟

دختر:لوووووس!!

پسر:اے بابا ضعیفـﮧ اگـﮧ اینبار قهر ڪنے نازڪش ندارے ها!!

دختر:بازم گفت ایـטּ ڪلمه رو. . .!!

پسر:خب تقصیر خودتـﮧ میدونے اونایے رو ڪـﮧ دوست دارم اذیت میڪنم "

هے نقطه ضعف میدے دستم.

دختر:مـטּ از دست تو چیڪار کنم؟؟

پسر:شڪر خدا . . .! دلم پیچ میخورد چوטּ تو تب و تاب ملاقات تو بودم " لیلے قرטּ 21 مـטּ

دختر:چـﮧ دل قشنگے دارے تو چقد بـﮧ سادگے دلت حسودیم میشـﮧ

پسر:صفاے وجودت خانومم.

دختر:میدونے دلم تنگـﮧ براے اوטּ همـﮧ پیاده روے هاموטּ

براے سرڪ ڪشیدטּ تو مغازه ڪتاب فروشے و ورق زدטּ ڪتابها " براے بوے ڪاغذ

براے شونـﮧ بـﮧ شونـﮧ باهات راه رفتنو دیدטּ نگاه حسرت بار بقیـﮧ " آخـﮧ هیچ زنے مردے مثل مـטּ نداره.

پسر:میدونم میدونم منم دلم تنگـﮧ " براے دیدטּ آسموטּ تـــو چشماے تـُـ ،

براے بستنیهاے شاتوتے ڪـﮧ با هم میخوردیم

براے خونـﮧ اے ڪـﮧ توے خیال ساختـﮧ بودیم و مـטּ مردش بودم

دختر: یادتـﮧ همیشـﮧ بـﮧ مـטּ میگفتے خاتوטּ ؟

پسر:آره یادمـﮧ آخـﮧ تو منو یاد دخترهاے ابرو ڪموטּ قجرے مینداختے !!

دختر : ولے مـטּ ڪـﮧ بور بودم

پسر : باشـﮧ فرقے نمیڪنـﮧ .

دختر : آخ چـﮧ روزهایے بود دلم براے دستاے مردونت ڪـﮧ تو دستام گره میخورد تنگ شده مجنون مـטּ.

پسر:. . .

دختر:چت شد؟ چرا چیزے نمیگے ؟

پسر:. . .

دختر:نگاه ڪـטּ ببینم. . .!منو نگاه ڪـטּ .

پسر : . . .

دختر : الهے بمیرم چشات چرا نمناڪ شده ؟ الهے فدات بشم .

پسر : خدا نڪنـﮧ ( هق هق گریـﮧ )

دختر:چرا گریه میکنے؟!

پسر:چرا نڪنم؟ هــــآ ؟

دختر: مـטּ دوست ندارم مرد مـטּ گریـﮧ ڪنـﮧ .. جلوے ایـטּ همـﮧ" آدم بخند دیگـﮧ بخند زود باش

پسر:وقتے دستاتو ڪم دارم چطور بخندم ؟ ڪے اشڪامو ڪنار بزنـﮧ ڪـﮧ گریـﮧ نڪنم؟

دختر: اگـﮧ گریـﮧ ڪنے منم گریـﮧ میڪنما

پسر : باشـﮧ ... باشـﮧ .. تسلیم .. ولے نمیتونم بخندم .

دختر : آفریـטּ حالا بگو ببینم ڪادو ولنتایـטּ چے برام خریدے؟!

پسر : تو ڪـﮧ میدونے مـטּ از ایـטּ لوس بازیا خوشم نمیاد ولے امسال برات ڪادوے خوبے آوردم.

دختر : چے ؟ زود باش آب از لب و لوچه ام آویزوטּ شد

پسر : ....

دختر : بآز دوباره ساڪت شدے؟!

پسر : برات ڪادو ( هق هق گریـﮧ ) یڪ دستـﮧ گل گلایر !

یڪ شیشـﮧ گلاب

یڪ بغض طولانے آوردم

تڪ عروس گورستاטּ

5شنبه ها دیگـﮧ خیابونا بدوטּ تو صفایے نداره .

اینجا ڪنار خونـﮧ ے ابدیت میشینم و فاتحـﮧ میخونم

نـﮧ " اشڪ و فاتحـﮧ

نـﮧ " اشڪ ودلتنگے و فاتحـﮧ

نـﮧ " اشڪ و دلتنگے و فاتحـﮧ و خاطرات نـﮧ چنداטּ دور

اما نـﮧه ... خاتوטּ مـטּ و تو خیلے وقتـﮧ ڪـﮧ ...

آرام بخواب بانوے ڪوچ ڪرده ے مـטּ ...

دیگـﮧ نگراטּ قرص هاے نخوردم " لباس هاے اُتو نڪشیدم " صورت پف ڪرده ام از بیخوابیم نباش

نگراטּ خیره شدטּ مردم بـﮧ اشڪهاے مـטּ نباش

بعد از تو دیگه مرد نیستم اگـﮧ بخندم

داداشی

این داستان اشک منو در آورد

از دست ندید

حتما بخونید

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود

اون منو "داداشی" صدا می کرد.به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم

آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه.اما اون توجهی به این مساله نمی کرد

آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست.من جزومو بهش دادم.بهم گفت "متشکرم"

میخوام بهش بگم میخوام که بدونه من نمیخوام فقط داداشی باشم

 من عاشقشم اما....من خیلی خجالتیم.....علتش رو نمیدونم

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

تلفن زنگ خورد خودش بود گریه میکرد دوستش قلبش رو شکسته بود

از من خواست که برم پیشش نمی خواست تنها باشه من هم این کارو کردم

 وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم تمام فکرم متوجه چشمهای مثل فرشتش بود

ارزو می کردم که عشق اون متعلق به من باشه بعد از ۲ ساعت خواست بره بخوابه

 به من نگاه کردو گفت متشکرم

میخوام بهش بگم میخوام که بدونه من نمیخوام فقط داداشی باشم

من عاشقشم اما...من خیلی خجالتیم....علتش رو نمی دونم

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

روز قبل از جشن دانشگاه پیشم اومد و گفت قرارمون بهم خورده اون نمیاد

من با کسی قرار نداشتم ترم گذشته به هم قول داده بودیم

که اگر زمانی هیچ کدوممون برای مراسم کسی رو نداشتیم

مثل ۱خواهرو برادر با هم به جشن بریم

 جشن به پایان رسید من پشت سر اون ایستاده بودم

تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیباش بود

ارزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه

اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو می دونستم

او گفت متشکرم شب خیلی خوبی داشتیم

می خوام بهش بگم می خوام که بدونه من نمی خوامم فقط داداشی باشم

من عاشقشم اما....من خیلی خجالتیم...علتش رو نمی دونم

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

یه روز...یه هفته...یه سال...قبل از اینکه بتونم حرفم رو بزنم فارغ التحصیل شدیم

من به اون نگاه  می کردم که  درست  مثل  فرشته ها  رو صحنه  رفته بود  تا مدرکش رو بگیره

می خواستم  عشقش  متعلق  به  من باشه اما  اون  توجهی  به  این  مساله  نمی کرد

قبل از اینکه کسی به خونه بره به سمت من اومد و با همون لباسو کلاه با گریه من رو بغل کرد

گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی متشکرم

می خوام بهش بگم می خوام که بدونه من نمیخوام فقط داداشی باشم

من عاشقشم اما...من خیلی خجالتیم...علتش رو نمیدونم

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

نشستم روی صندلی ساقدوش اون دختر حالا داره ازدواج می کنه

من دیدم که اون بله رو گفت و وارد مرحله ی جدید زندگیش شد و با مرد دیگه ای ازدواج کرد

می خوام که عشقش متعلق به من باشه اما اون توجهی به این مساله نمی کنه

اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت تو اومدی؟متشکرم

می خواستم بهش بگم می خواستم که بدونه من نمی خوام فقط داداشی باشم

من عاشقشم اما...من خیلی خجالتیم...علتش رو نمیدونم

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

سالهای زیادی گذشته به تابوتی نگاه میکنم که دختری که منو داداشی صدا میکرد

تو اون خوابیده فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند

یه نفر داره دفتر خاطراتش رو می خونه دفتری که در دوران تحصیلش نوشته

این چیزی که اون نوشته:تمام توجهم به اون بود ارزو می کردم که عشقش مال من باشه

اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من این رو می دونستم

من میخواستم بهش بگم می خواستم بدونه که من نمی خوام فقط برام یه داداشی باشه

من عاشقشم اما...من خیلی خجالتیم....نمیدونم همیشه ارزو داشتم که بگه دوستم داره...

ای کاش این کار را کرده بود...

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


سلام
یه جا دیدم نوشته
چقدر سخته که تو عاشق خودش باشیو اون عاشق تنت
 
 
یه جا دیگه دیدم نوشته
کسی که تمام دغدغه زندگیش زیبایی رنگ رژ لبش است
توان درد دل یک مرد را ندارد
حرف مرد را یا مرد میفهمد یا دود سیگارش
 
 اخه کی تو این عشقو عاشقی به ته رسیده؟
کی عشق دو طرفه دیده؟
خیلیا الان شاید بگن خیلی همدیگرو دوس دارن
اینایی که نوشتم چرته
اما من از حرفام مطمئنم
همه همدیگرو دور میزنن
هیچ کس تا تهش باهات نیست
 پسرا یه برو روی خوب ببینن دورت میزنن
دخترا هم یه ماشین اخرین مدل
شاید خیلی از این حرفام ناراحن بشن
اما عین واقعیته
همه تا میفهمن طرفشون دوسشون داره
یه جوری با مخ میزننش زمین که دیگه نتونه وایسه
تو این دنیا میشه به کی اعتماد کرد اخه؟
با این حال و روز ادم میترسه که یه روز خدا هم دورش بزنه.
میخوام هر کی هر جمله ای که به دلش نشسته و دوس داره واسم بنویسه
تو این  پست
استارتشم خودم میزنم
کاش همیشه در کودکی میماندیم
 تا به جای دلهایمان سر زانوهایمان زخمی میشد...

عشق تلخ

سلام

حدودا 4 سال قبل بود

این اهنگرو صبح تا شب گوش میدادم

محرم بود

خیلی دوسش داشتم

امشب تو یه رم قدیمی دیدمش

واقعا قشنگه

گفتم بزارم واسه شما دوستای گلم

دانلود تو ادامه مطلب

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

نیمه شب آواره و بی حس و حال

در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای آغاز کردیم در خیال

دل به یاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی می گذشت

یک دو سال از عمر رفت و برنگشت

دل به یاد آورد اول بار را

خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اسرار را

آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازی مبهم و سر بسته بود

چون من،از تکرار،او هم خسته بود

آمد و هم آشیان شد با من او

همنشین و همزبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد با من او

نا توان بود و توان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگی

این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر

وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم ز دنیا بی خبر

دم به دم این عشق می شد بیشتر

آمد و در خلوتم دمساز شد

گفتگوها بین ما آغاز شد

گفتمش در عشق پابرجاست دل

گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو زورق بان شوی دریاست دل

بی تو چون شام بی فرداست دل

دل ز عشق روی تو حیران شده

در پی عشق تو سرگردان شده

گفت در عشقت وفادارم بدان!

من تو را بس دوست می دارم بدان!

شوق وصلت را به سر دارم بدان!

چون تویی مخمور خمارم من بدان!

با تو شادی می شود غم های من!

با تو زیبا می شود فردای من!

گفتمش عشقت به دل افزون شده

دل ز جادوی رخت افسون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده

عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب،یعنی خموش

طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود

بهر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود

همچو عشق من گلی زیبا نبود

خوبی او شهره ی آفاق بود

در نجابت در نکوهی،پاک بود

روزگار اما وفا با ما نداشت

طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت

بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس

حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود

در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود

سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست

ساده هم آن عهد و پیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست

این خبر ناگه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رست

رفت و با دلدار دیگر عهد بست

با که گویم،او که همخون من است،

خصم جان و تشنه ی خون من است

بخت بدبین وصل او قسمت نشد

این گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد

آن پری رو مثل من نارحت نشد

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

از غمش با دود و دم همدم شدم

باده نوش قصه ی او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم

ذره ذره آب گشتم،کم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من!عشق من از من گذشتی خوش گذر

بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر

دیشب از کف رفت فردا را نگر

آخر این یک بار از من بشنو پند

بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود؟

عشق دیرین گسسته تار و پود

گر چه آب رفته باز آید به رود

ماهی بیچاره اما... مرده بود...

 

بعد از این هم آشیانت هر کس است...

 

باش با او !!! یاد تو ما را بس است...

ادامه نوشته

قصه از اینجا شروع شد که خیلی عصبانی بود

گفت: اگه دوسم داری ثابت کن؟

گفتم :چه جوری؟

تیغو برداشت و گفت::رگتو بزن!


گفتم که مرگ دست خداست

گفت :پس دوسم نداری

 تیغو برداشتمو رگمو زدم

وقتی داشتم تو اغوش گرمش جون میدادم

زیر لب اروم گفت:

اگه دوسم داشتی تنهام نمیذاشتی

 
 
این عکسرو ببینید
 
چند ماه پیش یکی پول داد بهم
 
مشتریمون بود
 
نگهش داشتم
 
ببینید بیچاره چه عاشقی بوده
 
 
اهنگ وبمو حتما دانلود کنید
 
کامران مولایی ـ تو که نیستی
 
خیلی باحاله
 
تو ادامه مطلب
ادامه نوشته

سلام بچه ها

امروز خیلی دلم گرفته

هر وقت دلم میگیره اهنگ گوش میدم

اونم فقط مرتضی  پاشایی

میخوام لینک دانلودشو بزارم

همه اهنگاشو دارم

اما فقط اون اهنگایی رو میزارم که

زندگی کردم باهاشون

دانلود کنید حتما

البته اگه گوش ندادید

تو ادامه مطلب

دعام کنید

ادامه نوشته

خداحافظ

 سلام به شما عزیزان

به کسایی که اومدین

مطلبامو خوندین

من تا حالا تو این وب حرف نزدم

امشب میخوام حرفای دلمو بگم

دیگه اینجا نمینویسم

میخواید بدونید چرا؟

باقیشو تو ادامه مطلب بخونید

البته رمز گذاشتم واسه ادامه مطلب

دوستای وبیم خبر بدن

کدو تو نظرخصوصی میدم بهشون

ادامه نوشته

عشق تا بی نهایت

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد

 اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت

هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید

فقط بخاطر صحبت کردن با اون

 بعد از یک ماه پسرک مرد

 دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت

مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد

 دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده

دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد

 میدونی چرا گریه میکرد؟ 

.

.

.

چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد